خط داستانی
جیم بلک دختری به نام ادنا دارد که با فرانک شاو نامزد است. یک شب جیم و فرانک با هم از کلبه خارج میشوند و بعد از آن در کمین کالسکهای که به زودی میرسد، مینشینند. پس از سرقت، آنها از هم جدا میشوند تا تعقیبکنندگان را گمراه کنند. جیم در نهایت توسط کلانتر و تعقیبکنندگان پیدا میشود و تسلیم میشود، در حالی که یک معاون به خانه جیم فرستاده میشود، جایی که مشکوک است شاو پنهان شده باشد. معاون در درب خانه با ادنا روبرو میشود که به او قول میدهد شاو در خانه نیست.