خط داستانی
داستو نیز سالها در زندان بیگناه مانده است وقتی به خانه برمی گردد هیچ کس او را نمی طلبد همسر فرشته گونش النی با برق سوزی خوش می گذراند دو فرزند پدر را قهرمانی تصور می کنند نه شوالیه ای اندوهگین اما همه چیز تغییر می کند وقتی داخو دشمنانش را در وان یخ می زند یا وقتی برای باران صدا می زند تا در گِل بمانند