آر جون رئی زندگی فقیرانه ای در بمبئی دارد و به عنوان مکانیک اتومبیل کار میکند او و سپنا که ثروتمند است به یکدیگر عاشقند اما پدر سپنا از ازدواجش با کسی که ثروتدار باشد ناراحت است آرجون تصمیم میگیرد گاراژ خود را بخرد و از مشتری وام بگیرد او سخت کار میکند و مقداری پسانداز میکند وقتی برای خواستگاری از سپنا میرود نگهبانان پدر سپنا او را بیرون میاندازند در حین بیرون رفتن فهمیده میشود که او مسلح بوده پلیس فراخوانده میشود و او دستگیر میشود سپنا به آمریکا میرود تا با عمه خود بماند و او را به ازدواج با گوتام سایال دعوت میکند