خط داستانی
ارنست بربون یک مجسمه به دست میآورد. ادوارد گریزوله به دیدن او میآید و دربارهاش شگفتزده میشود. سپس بربون به بیمارستان روانی منتقل میشود، جایی که به او شوخیهای افراطی میکنند. او فرار میکند، به خانهاش میرود و به تخت میرود. پلیس وارد میشود. آنها او را به اتاق بازجویی میبرند و او را از پنجره بیرون میرانند.