خط داستانی
النا، یک نویسنده جوان که پس از پنج سال به شیلی بازمیگردد و با دوست بزرگش فرناندای و شوهرش، الکساندرو، ملاقات میکند. الکساندرو سعی میکند النا را فریب دهد بدون اینکه بداند او یک زنگرای است. وقتی فرناندای متوجه میشود که الکساندرو به او خیانت میکند، وانمود میکند که با النا رابطه دارد تا او را تنبیه کند.