خط داستانی
این جنگ داخلی میان ایالات است و پیتن فارکوهر بر لبه یک تخته ایستاده با طنابی دور گردنش. او توسط غریبهای، شاخابی برای ارتش اتحادیه، خیانت شده و اکنون با مرگ روبرو است. او همسر جوانی زیبا، خانواده و خانهای را از دست خواهد داد. سربازان برای مرگ او آماده میشوند؛ این برای آنان روال است. ذهن پیتن به فرار میتازد. اگر تنها بتواند دستهایش را آزاد کند. تخته سقوط میکند و طناب به طور عجیب میشکند. او موفق میشود شنا کند و از تیرهای سربازان فرار کند. به طرز بینظیری در ساحل به سوی خانه میدود. پس از روزها سفر خستهکننده، به خانه میرسد.