وراثت
کریستر، مرد میانسال سوئدی با ریشه لهستانی، از جهان مدرن فاصله گرفته است. زندگی او، در جزیرهای کوچک نزدیک استکهلم، به نوعی مرگ آرام و بیحادثه بدل شده است. یادگارهای او از لهستان، کشوری که در نوجوانی به آن سفر کرده بود، به همان اندازه غمانگیز است. تنها دلیل بازگشت او این است که از وراثت کلبهای در روستای لهستانی برخوردار میشود. وقتی به ورشو میرسد، کریستر از زیرساختهای مدرن شهر و نشانههای ثروتش شگفتزده میشود. قصابی که او قبلاً به آنجا میرفت اکنون یک فروشگاه *** است و دوست نوجوانش گرژگژ اکنون جراح چشم بسیار محترمی است و همجنسگرا است. شوکهکنندهتر برای او زمانی است که با ایوا جوان بیست و چند ساله روبهرو میشود. کریستر گمان میکند به او دل بسته است و این موجب نشات یافتن شور و شوق تازهای در زندگی او میشود. کشف او از این که ایوا بازیگر ***و است تنها بر وسواس او میافزاید تا اینکه درمییابد دیدار آن دو اتفاقی نبوده است و در واقع او دختر اوست.