خط داستانی
کلیر سی و هشت ساله در بخش داوری بانکی کار میکند. او باید با پرونده ژاک مارِی، پنجاه ساله، که زمانی در دههٔ دوازده سالگی عاشق او بود، کنار بیاید. امروز کلیر با آنتوان و دخترشان لولا، که سیزده سال دارد و عاشق ژولین، پسر ژاک، زندگی میکند. آیا مادر همانند فرزند است؟ داستانهای عشق معمولاً خوب پایان نمیدهند، اما الزاماً تکرار نمیشوند!