خط داستانی
کامیلا در اوایل بیست سالگی خود است و زندگیاش از زمانی که دوست پسرش او را در یک بحث تلخ از آپارتمان بیرون انداخت، به هم ریخته است. آرزوی کامیلا این است که نویسنده شود و او به طور منظم در وبلاگش با عنوان "کامیلا جم" پست میگذارد. با این حال، کامیلا میخواهد کارش را به سمت دیگری ببرد و خود را به زندگی میاندازد تا الهام بگیرد. در حالی که کامیلا با الکل، احساسات ناپایدار و روابط با مردان آزاردهنده دست و پنجه نرم میکند، به طور فزایندهای واضح میشود که مهارتهایش به عنوان یک نویسنده تنها چیزی نیست که او نیاز دارد تا اگر میخواهد زندگی و حرفهاش را به درستی درک کند، مرتب کند.