کریشنا (سیدارت) در یک روستا بزرگ میشود و فیلمهایی را که پدرش به عنوان پروژکتور در سینما نمایش میدهد، تماشا میکند. ساتیا (ایلیانا) توسط ویکی (مونا) - پسر یک سیاستمدار - مورد آزار قرار میگیرد که میخواهد با او ازدواج کند. ساتیا از خانه فرار میکند و کریشنا در اولین دیدار عاشق او میشود. در حالی که اوباش و پلیس ساتیا را تعقیب میکنند، کریشنا از او محافظت میکند و او را به خانه سیاستمدار میبرد. او اعتماد ویکی را جلب میکند و سپس بازی یک طرفهای با او انجام میدهد. در پایان، پلیس که با ویکی همکاری میکرد، علیه او میشود و ویکی و والدینش را دستگیر میکند. ساتیا و کریشنا ازدواج میکنند.