سینگا
Sinnga
سینگا، با خلق و خویی عصبانی، به مشکلات زیادی با پلیس در میافتد. مادرش جاناکاما میخواهد او ازدواج کند و هنگامی که ژیتا را در معبد میبیند تصمیم میگیرد ژیتا عروس آیندهاش باشد. سینگا نیز عاشق ژیتا میشود اما اول باید از رودرسوامی که میخواهد به خاطر خفت عمومی تلافی کند بگذرد