پادشاه فراری
Fairy King
جک به هاکایدو میغرزد تا درمانی برای بیماری بیابد اما تنهاست و ناخرسند است تا اینکه مردی سوار بر اسب از پنجره به او کمک میکند و جک نام مرد را میفهمد و احساس میکند جایی پیشتر آنها را دیده است. مرد، کو شولیین، به جک میگوید پنجره سایۀ مهتاب را باز کند تا به جهان نیمتدیدا، جهان شاه فرشته، برسد که ساکنانش به پادشاه فرشتهای جدید نیاز دارند