من همیشه میتوانم بخوابم اما امروز نه
Yo siempre puedo dormir pero hoy no puedo
یک سال پیش آندریا سکته قلبی داشت و به بیمارستان رفت. با تعدادی از دوستان، فِراندو شروع به فرستادن صداهای صوتی از خارج میکند که خواندن بخشهایی از کتابها را شامل میشود تا فاصله را کوتاهتر سازد. اکنون با عوض شدن نقشها و با دوربین، هر دو آن کلمات را با همان پیشفرض بازمیسازند: صدایی، جایی در شهر، خوانش کوتاه.