خط داستانی
تام مدینا توسط یک قاضی نوجوان به کارامارگ فرستاده میشود تا با یونلیس، مردی با قلبی مهربان و همصدای با طبیعت، زندگی کند. اینجا با رویاها زندگی میکند، شیفته گاوها و اسبها است و در کنار یونلیس حرفه نگهبانی گله را فرا میگیرد. او دیگر دزدی نمیکند و اکنون تشنگی دانش دارد و میخواهد فردی دیگر شود. با عصبانیت از بیرحمی که تغییر نمیکند نسبت به او، بر سرنوشتش میجنگد و مسیر سوفن را میپیماید…