خط داستانی
این داستان که در دهه ۱۹۳۰ در یکی از جزایر امپراتوری ژاپن رخ میدهد، درباره گروه کوچکی از پینگینومو یا «فراریها» است که سعی میکنند از معدن زغالسنگ بدنام زندان سبز بگریزند، اما راه را گم میکنند. آنان از گرسنگی رنج میبرند، در صورت دستگیری خطر کتکخوردن وحشیانه را متحمل میشوند، یا اگر خوششانس باشند، با شنا کردن به آزادی دست مییابند. آنان به ارواح سرگردان گرسنه تبدیل میشوند. پس از جنگ، مردم محلی به دفعات کم و بیش شاهد ارواح معدنچیانی بودهاند که کماکان در حال سرگردانی هستند، گویی که هنوز همان جانهای بیچارهای هستند که مسیر را گم کردهاند.