خط داستانی
مردی از شهر وارد روستا میشود تا خانهٔ مادربزرگش نیورا را ببیند. او از وراثتِ مادربزرگش خوشش نمیآید، بنابراین دوستِ نیورا تصمیم میگیرد به نوهٔ او درس بدهد و ارواح خانه اکولکا و دونیکا را دعوت میکند. در شب، آنها میخوانند و میرقصند و خانه را به هم میریزند تا وارث خاطرات کودکیاش را به خود آید و عاقبت به senses برسد.