خط داستانی
در یک شهر چاهی به نام 'چاه باکره' وجود دارد که پس از آنکه یک جوان چاه را حفر کرد و برای خودکشی به درون آن پرید، نامگذاری شده است. داستان درباره یک قایقران، یک ولگرد با لنگش و مردان دیگری است که همه برای به دست آوردن عشق یک دختر میجنگند. سه گدا که با کینه از این شهر میمیرند، هر شب به عنوان ارواح ظاهر میشوند تا دشمنان خود را تسخیر و نفرین کنند.