خط داستانی
دو نفر هستند: یک مادر و یک دختر. آنها نامی ندارند. و در یک فرار مداوم هستند. مادر از دخترش فرار میکند تا زندگی جدیدی شروع کند و دختر به دنبال مادرش میدود زیرا هیچ ایدهای ندارد که بدون او چگونه زندگی کند. این فرار بیپایان پر از اشتباهات تکراری است و شبیه به یک آهنگ غمانگیز از یک ارگ یا چرخش یک فرفره است. این اسباببازی کوچک و مضحک "ولچوک" اولین اسباببازی در زندگی دختر بود، تنها چیزی که او را با مادرش پیوند میداد.