خط داستانی
زمانی که میکایلا، مدیر روابط عمومی که در عشق بدشانس است، با آستین، صاحب کافه و سرآشپز شیرینیپز در حال تلاش، ملاقات میکند، این دو بر سر یک توافق به توافق میرسند: او طعمسنجیهای او را امتحان میکند اگر او به او در مورد قرار ملاقات مشاوره دهد. اوضاع خوب پیش میرود تا اینکه میکایلا احساس میکند در محل کارش تضعیف شده و قیمتهای اجاره در کافه افزایش مییابد که معیشت آستین را تهدید میکند.