خط داستانی
یولیا در یک کت قدیمی با یک چمدان مقوایی به پایتخت میآید تا آن را فتح کند. عمهاش والیا به او کمک میکند تا به عنوان پرستار شبانه برای آلا نیکولایونا، یک زن ثروتمند و دمدمی مزاج که سکته کرده، شغل پیدا کند. مدتی میگذرد و آلا و پسرش پاول به یولیا علاقهمند میشوند. تنها همسر پاول، لِنا، به "فرشته خوب" اعتقادی ندارد. و به نظر میرسد که او حق دارد...