خط داستانی
جلال با همسرش سیولای و فرزندشان در شهری کوچک زندگی ناموفقی دارد. جلال و برادرش جمال مغازه برقکاری دارند که به خوبی پیش نمیرود و بدهی دارند. تنها تفریحشان رفتن به کلوپهای شبانه سامسُن است. عشق جلال به سیبل کایلان که در کلوپ شبانه کار میکند، برایش دردسر میآورد و سیولای همسر جلال پساندازی که از پدرش در آلمان میفرستد، را پس میگیرد و جلال از راز او آگاه نیست.