خط داستانی
سوریباگو انسانی است که به بیعدالتی پاسخ میدهد و به خدمت مردم میپردازد اما بیکار است. پدرخواندهٔ او سوریرامولو او را به دفتر شهرداری میرساند و پس از حوادثی سوریرامولو کشته میشود و آرزو میکند که سوروی در سیاست وارد شود تا به زودی به نمایندگی مجلس و سپس نخستوزیری برسد.