خط داستانی
وِیجای (گوپیچاند) به کولکاتا میآید تا خواهر گمشدهاش را بیابد؛ در مجموعهای از رویدادها درگیر درگیری با رُبادزدان میشود و در دفاع از نفس بازویی از مردی را قطع میکند. با دختری پرجنبوجوش به نام سِوتا (انوشکا شتی) آشنا میشود و به زودی عاشقِ او میشود. روزی پسرِ تبهکارِ نام آجی کشف میکند که وِیجای زنده است و قسم میخورد تا دستِ پدرِ خود را از دست داده انتقام بگیرد.