خط داستانی
در سال دوهزار، با تسلط حزبا لله بر لبنان، یوسی، سرباز لبنانی، به دوستش فؤاد برای فرار از کشور کمک میکند تا از مجازات در امان بماند. فؤاد در اسرائیل با دخترش تانیا پناه میگیرد و چند سال بعد جنگ جدیدی لبنان را درگیر میکند. همسر یوسی، میریام، تصمیم میگیرد به آنجا برود و از تانیا برای یافتن پسر سربازشان که از زمان قطع ارتباط خبری ندارد، کمک بخواهد. این سفر سبب میشود تا دو زن غمهایشان را با هم به اشتراک بگذارند و بهبود یابند.