خط داستانی
یک ماهی باستانی اولین گامش را بر خشکی برمی دارد، زوج تریکس عاشق در آستانه انقراض پس از تأثیر شهاب سنگ است، در حالی که در لهستان سال هزار و سیصد و شصت و سه است و زمستان قرن در اوج است. دودکشها با خوشی از دود سیاه بیرون میفرستند. یک کارگر جدید زغال سنگی عاشق پیلونهٔ زیبایی میشود. گرمای عشقش او را از یخ زدن در برابر سرمای شدید و گلوله برفی به راه مینگرد. قهرمان ما و قهرمانهٔ او هنوز از گرمایش جهانی و انتشار گازهای دی اکسید کربن آگاه نیستند و در کمدی انسانی از عشق و مرگ ایفای نقش خواهند کرد.