خط داستانی
سوتلانا، زن چهل و دو ساله نویه است که به عنوان عصبشناس کار میکند و در دورههای آموزشی پیشرفته شرکت میکند. در کلاسها، به شدت بیهدف بودن این حرفه را میبیند و با همکاران خود با یک استاد مشهور که به طور تمام عمر به مطالعه مغز انسان پرداخته است، درگیری عاطفی پیدا میکند. مرد با احساس به زنان حاضر در کلاس توضیح میدهد که رفتارشان به نوعی موجه است زیرا مغز انسان در واقع همواره به کار خود مقاومت میکند و هدف اصلی طبیعیاش انتقال ژن به نسل بعد است. جامعهٔ مدرن که میخواهد از ما انسان بسازد، فقط به سمت خلاف طبیعت میتازد. زندگی شخصی سوتلانا به طور ویژه پیشرفت نمیکند. او متاهل است و فرزندی ندارد. آشفتگی عاطفی و خانوادگی او را وادار میکند تا رابطهای پنهانی برقرار کند. در لحظهای بحرانی از زندگیاش چه میکند و سرنوشتش در آینده چیست، آیا به انتخاب ذهن خودش است یا طبیعت همه چیز را به جای خود میگذارد؟