هلنای ۴۸ ساله یک پرستار اورژانس است - زنی قوی و کارآمد که در مدیریت جزئیات عملی زندگی روزمره مشکلی ندارد. به خاطر کارش، هلنا به خوبی از آنچه در پشت درهای بسته و در سایههای تاریک شب میگذرد، آگاه است. اما واقعیت این است که او مدتهاست که از نظر عاطفی دخترش استفی را رها کرده و این موضوع برایش نامرئی مانده است. کارهایی که انجام نشده و کلماتی که گفته نشده، زندگی هلنا را به سرعت به سمت همان تاریکی میکشاند.