خط داستانی
در ساختمانی در حاشیه جاکارتا نینگش که خوشحال است چون با حامد ازدواج میکند اما حامد هرگز نمیآید و ازدواج منتفی میشود نینگش قصد دارد از ارتفاع همان آپارتمان خودکشی کند اما یولی گگا او را میبیند با تعجب نامش را فریاد میزند او نیز به تعجب میافتد و نینگش بر اثر سقوط جان میکند چهار دانشجو آلدی و Justin و Ragil و Amir خانه سابق نینگش را با قیمت مناسبی اجاره میکنند آنها لوازم شخصی او را پیدا میکنند و با دیدن عکسهایش به این باور میافتند که او زیبا نیست و دندانهای اورا میخندد این حس به روح نینگش برمیگردد و او با صورتی پُر از انتقام به آنها بر میگردد و به شکل پوکانگ به دنبال آنها میآید