خط داستانی
آنا، دختر یک کشاورز سالخورده، و کارگر مزرعه هانس عاشق یکدیگر هستند و رویای آیندهای مشترک را در سر دارند. اما برادر کوچکتر آنا یکی از ملاقاتهای مخفی آنها را میبیند و به پدرشان گزارش میدهد، که بلافاصله این دیدار را قطع کرده و هانس را اخراج میکند. کشاورز برنامههای دیگری دارد: او قصد دارد با ازدواج آنا با یک کشاورز ثروتمند محلی از بدهیهایش خلاص شود. هانس و آنا با دلهای سنگین از یکدیگر جدا میشوند و به وفاداری ابدی یکدیگر قسم میخورند. هانس به آمریکا میرود، در حالی که آنا به طور سرسختانه به پیشرفتهای مکرر کشاورز ثروتمند پاسخ منفی میدهد. یک روز، خبر خوبی از هانس میرسد و این زوج جوان با آیندهای روشن روبرو میشوند.