خط داستانی
مرجا برای به دست آوردن هجوم زندگی، به شیفتهای شبانه در خدماتی پخش روزنامه میرود که ظاهراً بیشتر توسط خارجیها انجام میشود. در طول روز، او میخوابد و سعی میکند دختر کوچک خود را به بهترین شکل تربیت کند. به عنوان یک والدین تنها و بدون درآمدی پایدار، زندگی همواره با مبارزه روبهروست. اوضاع با دیدار با دوستپسر سابقش که رفتارهای وسواسیاش درباره اینکه آیا فرزند مرجا از اوست، او را به لبهٔ جنون میکشاند، بدتر میشود.