خط داستانی
در طول همهگیری، بهولا و عباس، دو کارگر همجنسگرا جوان، پس از دوچرخهسواری ۱۵۰۰ کیلومتری از هند به روستای خود در بنگلادش بازمیگردند و مجبور میشوند در جنگل حاشیه روستا قرنطینه شوند. همراه مسافرشان، پیرمردی، کارگر دیگری، در وضعیت بحرانی به دلیل چند روز دوچرخهسواری طولانی در بیمارستان بستری است. در روز آخر قرنطینه، دو دوست که تنها همسفرشان را درک میکردند، امید به انزوای همیشگی دارند.