خط داستانی
با تهدید تعطیل شدن فروشگاه شکلات پدرش، وندی و دختر شش ساله اش گریس به شهر بزرگ سفر میکنند تا برای ذخیره فروشگاه پول اضافی به دست آورند. وقتی او برای کار در بخش اسباب بازی بزرگترین فروشگاه شهر، ولمنز، پیشنهاد کاری میگیرد، او نمیتواند صبر کند! هیجان او اندکی طول میکشد که مدیر فروشگاه، تِئانا، روح کریسمس را در سراسر فروشگاه از بین میبرد و سانتا را با مدل تحت پوشش مردی خوشتیپ تنها با لباس زیر جایگزین میکند. آنچه تِئانا از آن بیخبر است این است که در واقع سانتا را اخراج کرده است. با عدم آگاهی از وضعیت واقعی «سانتا»، وندی به پیرمرد مراجعه میکند اما به نظر میرسد حتی او نیز امید خود را از دست داده است. با از دست رفتن ایمان دخترش به تعطیلات، وندی درمییابد که باید معنای واقعی کریسمس را به ولمنز بازگرداند قبل از اینکه خیلی دیر شده باشد.