خط داستانی
زندگی اینجی به هم میخورد وقتی پدرش مادرش را که خیانت کرده بود با اجرای مراسمی به قتل میرساند. پدر از خانه فرار میکند و نفرین مادر مرده به اینجی منتقل میشود. اینجی دوران کودکی را در کنار عمو حسن و عمهاش و با نزدیکترین دوستش، پسرخالهاش Mehmet، در هتلی میگذراند. در سی سالگی به دلیل سوءاستفاده عمو از او، تنها وقتی دوباره بزرگ میشود که از هتل فرار میکند، از این کابوس رهایی مییابد و با Neriman در نبردی روحانی روبهرو میشود