خط داستانی
کمال و ايرین زوجی در بحران میانسالی به دلیل سالها کم گفتوگو تصمیم میگیرند برای بازآفرینی پیوندشان سفری به پارک ملی باکو داشته باشند. در مسیر نخستین، ايرین متوجه میشود که کمال در حال نوشتن یادداشتی است که گمان میکند به پایان دادن زندگی اشاره دارد. او ابتدا با احساس پشیمانی و ترس روبهرو میشود اما پس از کشف رازی که کمال پنهان میکند عصبانی و ناراحت میشود و تصمیم میگیرد قتلی بینقص طرحریزی کند تا از یادداشت او شاهدی برای مرگش بسازد. نقشهاش با ورود یک کاروانکش محلی به نام جمت در پارک ملی به مایع میچسبد…