خط داستانی
پس از سوزاندن سگ محبوبش ساووا دچار اندوه عمیق میشود. در راه خانه جعبهای را روی نقش قلمزنی کناری پیادهرو میچیند که به نظر نشانهای از دوست مردهاش است. به شماره روی آن تماس میگیرد و به زودی رفتار بیتعادلی از سوی یک روسپی به نام آنا به در خانهاش میآید. آنا او را فریب داده و جعبه را میدزدد و گمان میکند جعبه جواهر دارد. ساووا دوباره با آن شماره تماس میگیرد و به آدرس میرود. در فاحشهخانه، ساووا جعبه را پیدا میکند، عاملانش را شکست میدهد اما اکنون آنا در خطر است. او او را نجات میدهد، او دنبال او میدود و از او طلب بخشش میکند. گلولههای شیطانی هر دو را تعقیب میکند — اما ساووا با جعبه از پس آن برمیآید... و ساووا باید آنا را نجات دهد.