خط داستانی
شرکت ترادینگ کیاگس است که با پنجرههای نامحسوس در کمدها و دستشوییهای شرکت زنان را در حالتی پنهان ضبط میکند. نیتا ریو مادر در میز رسیدگی است و با تغییر لباس به یونیفورم، با لبخند روشن به کارمندان خوشامد میگوید. هیساگو توشی به جلوی ریو میگذرد با چهرهای عصبی، در سایه پنهان میشود. عشق بیثمر از همان هنگام که در نگاه اول در عشق افتاده است. نگاههای مخفی روزانه به ریو، رفتاری روزمره شده است. یک عصر در دفتر رئیس، کوجی پنهانی ریو را در آغوش میگیرد در حالی که او برنامه بازدیدکنندگان را میخواند. «نه در چنین مکانی…» او کمی اعتراض میکند، اما در نهایت آرام به کوجی خوشآمد میگوید اما...