خط داستانی
جِیْرون غریبهای است، بدون شک. با صورتی نسبتاً تکه تکّهشده، کمبود مهارتهای اجتماعی و موتورسواری فرسوده که هیچکدام نمیتواند به او افتخار بدهد، به جایی نمیرسد. با این وجود هدفش روشن است. او به شدت مشتاق است تا به گروه پسران و دختران تندخوی محله روستایی سادهدل و بیتفاوتش بپیوندد. قدم به قدم، به کدهای آنها عادت میکند. این موضوع فوراً به موفقیت او منجر نمیشود. سپس موتورسوکش را دستکاری میکند و جایگاه خود را در سلسلهمراتب ادعا میکند. اما اکنون بهتر است یا نه؟