خط داستانی
لوکاس بیست و دو سال دارد بازی فوتبال در باشگاه محلیش را می زند با والدینش و برادر جوان ترش ثیو که هفده سال دارد ثیو به پسران گرایش دارد و تنها با برادرش صادق است تفاوت او با دیگران را به زندگی پنهانی وادار می کند یک شب با انگیزه محبت تصمیم می گیرد در هتلی محلی با مردی مسن ملاقات کند