خط داستانی
فلکس (۵۶ ساله) یک رئیس جنایتکار در جنوب مکزیک است که همیشه میخواسته به سان فرانسیسکو برود تا ببیند چگونه پلهای متحرک برای عبور کشتیها بالا میروند. میسلا (۲۳ ساله)، که شریکهای عاشقش اگر او را بگریاند میمیرند، به دنبال آرامش در مادرش است و میخواهد بداند او کجا دفن شده است. آنها پدر و دختر هستند و یکی باید دیگری را برای ادامه زندگی خیانت کند.