Eine Braut kommt selten allein
فیلم یک عروس به ندرت تنها میآید
یک روز او دم در خانه او نشسته است. با لباس عروسی قرمز رنگ و کفشهای ورزشی کهنه. او زبان او را نمیفهمد، در واقع برایش خیلی جوان است و از دنیایی کاملاً متفاوت میآید. او همچنین متفاوت از او عشق میورزد - و با این حال این دو با هم زوج میشوند. جانی، دیجِی و صاحب کلوپ شکستخورده از هِلِرزدورف، و سوفیا، زن کولی. آیا او واقعاً از عروسی خود فرار کرده، در واقع مستقیماً از بلگراد آمده، و راست میگوید که او را دوست دارد؟ جانی نمیداند. و زمانی دیگر برایش مهم نیست. عروسِ به ظاهر، قلبش را تسخیر کرده است. آنگاه خانوادهاش به دیدار میآیند ...