خط داستانی
داستان به عنوان کارآگاه اینترپل همادری که با دروغ عاشقانه با نینا، دختر آقای سگال، وارد شرکت دریا پادشاہ میشود آغاز میگردد. نقشه اصلی همادری دسترسی به اسناد محرمانه آقای سگال است که با آقای ساتو اتحاد دارد. ساتو نقشهای از گنجهای طلایی زیر دریا دارد و کمایاکازی، قاچاقچی ژاپنی، دنبال آن است. اینترپل قصد دستگیری کمایاکازی را از طریق آقای سگال دارد اما متأسفانه همادری فاش میشود و از شرکت اخراج میشود. در این میان یک تاجر با ربوده شدن توسط کمایاکازی، دخترش ماری مامور میشود تا همادری را اغوا کند. ماری که بیپناه است قبول میکند تا خانوادهاش را نجات دهد. هر دو با وجود زمینههای گذشته خود به هم علاقهمند میشوند. پس از مبارزات شدید، در نهایت اینترپل شبکه کمایاکازی را میشکند اما فیلم با پایانی نسبتاً تراژیک به پایان میرسد و ماری در این فرایند میمیرد و همادری زندگی تنها را میگذراند.