خط داستانی
سانتیاگو ۱۹۸۴. کارمن، عضو سابق جوانان کمونیست، پس از شکنجه شدن توسط سرویس امنیت ملی (CNI)، به عنوان یک مأمور مخفی کار میکند. فرانسیسکو، مأموری که وسواس عجیبی نسبت به او دارد، او را در یک شرکت تولید تبلیغاتی مخفی میکند. او در آنجا با گاستون، مدیر خلاق، آشنا میشود. فرانسیسکو درمییابد که گاستون در حال برنامهریزی برای ساخت یک تبلیغ در کوهستان است که در واقع بخشی از یک عملیات فرار برای یک زندانی سیاسی است. کارمن هر دوی آنها را دستکاری میکند؛ به فرانسیسکو دروغ میگوید و به گاستون نزدیک میشود تا در عملیات شرکت کند و از این طریق فرار خودش را ممکن سازد.