خط داستانی
داستان در عمق روسیه اتفاق میافتد، روی رودخانهای خروشان در جنگل به نام «اگروام-ریکا» — رودخانهٔ مُدُی. پسر تاجر دروغگو، پروهور گراتوف، میخواهد آدمِ مستقلِ خودش بشود. او به دستور پدرش عمل میکند و از میان جنگل عبور میکند تا پوستها را به خریدارِ نزدیکترین شهر برساند. او سعی میکند راه کوتاهتری را برود و گُم میشود. در اوج این ماجرا، خدمتکار پدرش، عبدله، که با او همراه شده تا او را نگهبانی کند، از گرسنگی به شدت قصد شلیک به او دارد، اما به خود میآید و با ادامهٔ راه زندگیاش را نجات میدهد.